میخوام اسباب اثاثیه ات رو بندازم توی خیابون بس اته دیگه

هر چی خوردی و خوابیدی بسه دیگه

از وقتی که تو اینجایی من هیچ عزت و احترامی ندارم

خودمو و غرورمو فدای تو کردم

اما تو قدر ندونستی.چشماتو به روم بستی.

چون منم چشمامو به روی خدا بسته بودم.ندیدمش

حالا از اینجا میخوام پرتت کنم بیرون

این دل جای تو نیست

میخوام در قلبم رو پلمپ کنم.و یه تابلوی گنده بذارم جلوش و بگم

ورود ممنوع!

ظرفیت تکمیل است!!!

این تو ، یکی هست که وسعتش از همه اسمونا بیشتره

یکی هست که براش عزیزم

دوستم داره

منم دوستش دارم با دل و جون

حاضرم همه چیزمو بدم، تا اون حتی یک ثانیه هم تنهام نذاره.